<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>دست نوشته های یک برنامه نویس :: سید علی موسوی &#187; پایان نامه خرپوشی</title>
	<atom:link href="http://www.sa-mousavi.com/tag/%d9%be%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%ae%d8%b1%d9%be%d9%88%d8%b4%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.sa-mousavi.com</link>
	<description>چیزهایی که وقتی یه نفر حال داشته باشه میاد می نویسه که بد نیست بخونیشون از بیکاری بهتره</description>
	<lastBuildDate>Thu, 17 Jun 2010 09:45:57 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.2</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>پابان نامه خرگوشی</title>
		<link>http://www.sa-mousavi.com/%d9%be%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%ae%d8%b1%da%af%d9%88%d8%b4%db%8c/</link>
		<comments>http://www.sa-mousavi.com/%d9%be%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%ae%d8%b1%da%af%d9%88%d8%b4%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 17 Oct 2009 20:30:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سیدعلی</dc:creator>
				<category><![CDATA[درس زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[اهمیت استاد راهنما]]></category>
		<category><![CDATA[خرودن گرگ توسط خرگوش]]></category>
		<category><![CDATA[خوردن روباه توسط خرگوش]]></category>
		<category><![CDATA[پایان نامه خرپوشی]]></category>
		<category><![CDATA[پایان نامه نویسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.sa-mousavi.com/?p=78</guid>
		<description><![CDATA[یک روز آفتابی، خرگوشی خارج از لانه خود به جدیت هرچه تمام در حال تایپ بود. در همین حین، یک روباه او را دید.
روباه: خرگوش داری چیکار می‌کنی؟
خرگوش: دارم پایان نامه می‌نویسم.
روباه: جالبه، حالا موضوع پایان نامت چی هست؟
خرگوش: من در مورد اینکه یک خرگوش چطور می تونه یک روباه رو بخوره، دارم مطلب می‌نویسم.
روباه: ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #000080;"><strong>یک روز آفتابی، خرگوشی خارج از لانه خود به جدیت هرچه تمام در حال تایپ بود. در همین حین، یک روباه او را دید.<br />
روباه: خرگوش داری چیکار می‌کنی؟<br />
خرگوش: دارم پایان نامه می‌نویسم.<br />
روباه: جالبه، حالا موضوع پایان نامت چی هست؟<br />
خرگوش: من در مورد اینکه یک خرگوش چطور می تونه یک روباه رو بخوره، دارم مطلب می‌نویسم.<br />
روباه: احمقانه است، هر کسی می‌دونه که خرگوش ها، روباه نمی‌خورند.<br />
خرگوش: مطمئن باش که می تونند، من می تونم این رو بهت ثابت کنم، دنبال من بیا.<br />
خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتی خرگوش به تنهایی از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد. در همین حال، گرگی از آنجا رد می‌شد.<br />
گرگ: خرگوش این چیه داری می‌نویسی؟<br />
خرگوش: من دارم روی پایان نامم که یک خرگوش چطور می تونه یک گرگ رو بخوره، کار می کنم.<br />
گرگ: تو که تصمیم نداری این مزخرفات رو چاپ کنی؟<br />
خرگوش: مساله ای نیست، می خواهی بهت ثابت کنم؟<br />
بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند. خرگوش پس از مدتی به تنهایی برگشت و به کار خود ادامه داد.<br />
حال ببینیم در لانه خرگوش چه خبره در لانه خرگوش، در یک گوشه موها و استخوان های روباه و در گوشه ای دیگر موها و استخوان های گرگ ریخته بود. در گوشه دیگر لانه، شیر قوی هیکلی در حال تمیز کردن دهان خود بود.<br />
<span style="color: #993300;">نتیجه:</span><br />
<span style="color: #003300;">هیچ مهم نیست که موضوع پایان نامه شما چه باشد، هیچ مهم نیست که شما اطلاعات بدرد بخوری در مورد پایان نامه‌تان داشته باشید، آن چیزی که مهم است این است که استاد راهنمای شما کیست</span></strong></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.sa-mousavi.com/%d9%be%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%ae%d8%b1%da%af%d9%88%d8%b4%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
