یوسف پیدا شده گردید پنهان غم بخور
یوسف پیدا شده گردید پنهان غم بخور
این گلستان هم شده این بار احزان غم بخور
ای دل خوشحال حالت بد شود دل خوش مکن
این سر سامان گرفته گشت ویران غم بخور
گر خزان عمر باشد باز بر دشت کویر
زیر آتش هی بسوزی مرغ بدخوان غم بخور
هان بشو نومید آخر پشت پرده هر چه هست
بر علیهت هست این هم نیست پنهان غم بخور
توی دانشگاه اگر تعویض استادی کنی
هست تعلیق و حراست هست آخر آن غم بخور
یک نصحیت بشنو از «ققنوس» بعدش هم بخند
هم کلاست تاکه دارد دربدن جان غم بخور
سلام علیکم
حال و احوال شما چطور است؟ خانم والده خوب هستند؟سلام مخصوص بنده رابه عرض ایشان برسنید.
شعر زیبایی بود!!! شما در امر تقلید و تقلب از شعرهادیگران بسیار ماهر هستید.
با تشکر
دوستت دارم